تبليغاتX
باشگاه ايرانيان موفق دنيا
 
 
   
 
 
فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشي: اينكه سالمي يا مريضی.

 اگر سالم هستي، ديگه چيزي نمونده كه نگرانش باشي؛
اما اگه مريضي، فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشي:
اينكه دست آخر خوب مي شي يا مي ميري.
 اگه خوب شدي كه ديگه چيزي براي نگراني باقي نمي مونه؛
اما اگه بميري، دو
 چيز وجود داره كه نگرانش باشي: اينكه به بهشت بري يا به جهنم.
 اگر به بهشت بري، چيزي براي نگراني وجود نداره؛
ولي اگه به جهنم بري، اون قدر مشغول احوالپرسي با دوستان قديمي مي شي كه وقتي براي نگراني نداري!
 پس در واقع هيچ وقت هيچ چيز براي نگراني وجود نداره

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 
گل‌های صورتی را ترجیح می دهید یا زرد؟ ژاکت سبز رنگ را به آبی رنگ ترجیح می دهید؟ دلیل چنین انتخابهایی، از انتخاب رنگ اتومبیل گرفته تا مبلمان منزل و یا حتی آی-پاد، اکنون برای دانشمندان آشکارتر شده است.

به گزارش مهر به نقل از دیسکاوری، مطالعه‌ای جدید نشان می‌دهد تعیین رنگ مورد علاقه افراد کاملا در خاطرات آنها ریشه دارد، مطالعه‌ای که برای اولین بار ایده قدیمی علاقه افراد به رنگ‌هایی که از آن خاطره خوب دارند را مورد آزمایش قرار داده است.

این یافته می‌تواند در توضیح اینکه چرا رنگ آبی برای برخی همیشه رنگ خوشایندی است، چرا زنان ژاپنی به رنگ‌های روشن تمایل دارند و چرا رنگ‌های تیره در مقابل دیگر رنگ‌ها معمولا ناخوشایند به نظر می‌آیند، تاثیرگذار باشد. اطلاعاتی که می‌تواند برای طراحان لباس بسیار ارزشمند باشد.

کارن اسکولز از دانشگاه کالیفرنیا برکلی می گوید دیدگاه مثبت نسبت به یک رنگ به دلیل وجود خاطره ای مثبت درباره آن در انتخاب رنگها بسیار تاثیرگذار است وی به همراه تیمی از محققان تلاش کردند برای درک دلیل علاقمندی افراد به رنگهایی خاص بر تکامل و روند رشد انسان متمرکز شوند نظریه اصلی این است که انسان رنگهایی را دوست دارد که با پدیده های سالم که بقای انسان را تضمین می کنند در ارتباط باشند.

برای مثال یک آسمان آبی نشاندهنده آب و هوایی آرام و پایدار است که همین ویژگی می تواند دلیل محبوبیت این رنگ را در فرهنگهای مختلف توضیح دهد در مقابل رنگهای زرد تیره و نارنجی یادآور مواد ناخوشایند و نامطبوع مانند غذاهای فاسد شده اند و همانطور که انتظار می رفت میزان علاقمندی به این رنگها در گوشه و کنار جهان بسیار پایین است.

دانشمندان همچنین دریافته اند زنان علاقه خاصی به رنگ قرمز دارند که این می تواند ریشه در توانایی ماقبل تاریخ انسان در تشخیص سریع میوه های سرخ رنگ در برابر انبوه گیاهان سبز رنگ داشته باشد.

با وجود این گرایشهای کلی، انتخاب رنگ در میان افراد مختلف نیز با یکدیگر تفاوتهای زیادی دارد و دانشمندان برای درک دلیل این تفاوتها آزمایشهایی را انجام دادند در بخشی از این آزمایشها برای داوطلبان اسلایدهای رنگی به نمایش درآمد این تصاویر به صورت هدفدار و به گونه ای انتخاب شده بودند که در یکی رنگ قرمز بر روی موضوعی خوشایند و در دیگری بر روی موضوع ناخوشایند قرار گرفته باشد.

نتایج این آزمایش نشان داد افراد رنگهایی را انتخاب می کنند که با موضوعی مثبت و خوشایند در ارتباط بوده باشد در آزمایشی دیگر مشخص شد دانشجویان دانشگاه برکلی که از نظر تعصب به دانشگاه خود بالاترین رتبه را دارند، گرایش زیادی به رنگهای آبی و طلایی، دو رنگ ویژه برکلی، داشته و از رنگهای سفید و قرمز که رنگ دانشگاه رقیب آنها یعنی استنفورد است، چندان دل خوشی ندارند.

بر اساس این گزارش، با توجه به این نتایج محققان دریافتند ارتباطات اجتماعی می‌تواند بر انتخاب رنگها و تعیین رنگهای مورد علاقه فرد در زمانهای مختلف زندگی تاثیرگذار باشد. در واقع رنگها ابزاری هستند که می توان با کمک آن به دلیل علاقمندی یا تنفر نسبت به پدیده‌های مختلف پی برد.

منبع: همشهری‌آنلاین
 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 
آیا مي دانيد تخته نرد چگونه و توسط چه کسي ابداع شد و چه فلسفه زيبا و عبرت آموزي در پس آن نهان است؟ تخته نرد توسط بزرگمهر ابداع شد و اما داستان پيدايشش:
در زمان پادشاهي انوشيروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «ديورسام بزرگ» براي سنجش  خرد و دانايي ايرانيان و اثبات برتري خود شطرنجي را که مهره هاي آن از زمرد و  ياقوت سرخ بود، به همراه هدايايي نفيس به دربار ايران فرستاد و «تخت ريتوس»

دانا را نيز گماردهء انجام اين کار ساخت. او در نامه‌اي به پادشاه ايران نوشت:
«از آنجا که شما شاهنشاه ما هستيد، دانايان شما نيز بايد از دانايان ما برتر باشند. پس يا روش و شيوهء آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ايم (شطرنج) بازگوييد و يا پس از اين ساو و باج براي ما بفرستيد». شاه ايران پس از خواندن نامه چهل  روز زمان خواست و هيچ يک از دانايان در اين چند روز چاره و روش آن را نيافت، تا  اينکه روز چهلم بزرگمهر كه جوانترين وزير انوشيروان بود به پا خاست و گفت: «اين  شطرنج را چون ميدان جنگ ساخته‌اند كه دو طرف با مهره هاي خود با هم مي‌جنگند و  هر كدام خرد و دورانديشي بيشتري داشته باشد، پيروز مي‌شود.» و رازهاي کامل بازي  شطرنج و روش چيدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن «تخت ريتوس» با بزرگمهر به بازي پرداخت.

بزرگمهر سه بار بر تخت ريتوس پيروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ريتوس را به نزد خود خواند و وسيلهء بازي ديگري را نشان داد و گفت: اگر شما اين را پاسخ داديد ما باجگزار شما مي شويم و اگر نتوانستيد بايد باجگزار ما باشيد.» ديورسام چهل روز زمان خواست، اما هيچ يک از دانايان آن سرزمين نتوانستند «وين اردشير» را چاره گشايي کنند و به اين ترتيب شاه هندوستان پذيرفت كه باجگزار ايران باشد.


*فلسفه پيدايش*
 

*30 مهره*  :  نشان گر 30 شبانه روز يک ماه

*24 ** **خانه*  :  نشان گر  24 ساعت شبانه روز

*4 قسمت زمين*  :   4 فصل سال

*5 دست بازي *:  5 وقت يک شبانه روز

*2 رنگ سياه و سپيد*  : شب و روز

*هر طرف زمين 12 خانه دارد :** ** *12 ماه سال

*تخته نرد**  **:** * کره زمين

*زمين بازي*  : اسمان

*تاس :*   ستاره بخت و اقبال

*گردش تاس ها* : گردش ايام

*مهره ها*:  انسان ها

*گردش مهره در زمين:* حرکت انسان ها (زندگي )

*برداشتن مهره در پايان هر بازي* : مرگ انسان ها

*اعداد** ** تاس*  :

*1 :** **يکتايي** ** و خداپرستي*

*2 : اسمان** ** و زمين*

*3 :** ** پندار نيک ؛ گفتار نيک ، کردار نيک*

*4 : شمال** **، جنوب، شرق، غرب*

*5: خورشيد ؛ ماه ، ستاره ، اتش ، رعد*

*6 :** ** شش روز افرينش*

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 
 
 
محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد  "  .   تولستوی

 
  
ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم "  .  شوپنهاور

 
  
آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند "  . جرج برنارد شاو

 
  
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند "  . علی شریعتی

 
  
تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت "  .  لویی پاستور

 
  
باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند   "  . فردریش نیچه

 
  
کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است  "  .   نادر شاه افشار

 
  
اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت. موريس مترلينگ

 
  
بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری. گابریل گارسیا مارکز

 
  
لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد . حتي لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره‌اش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد " . فرانتس كافكا

 
  
گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد "  . جبران خلیل جبران


 
  
اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . ارد بزرگ

 
  
كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند "  . گوته

 
  
پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی"  . مهاتما گاندی

 
  
کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد  "  .  فردوسی خردمند

 
  
تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است . انگلس

 
  
بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند امرسون

 
  
از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کنو اميد به فردا داشته باش. آلبرت انيشتن
 
براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت . دالايي لاما


 
  
انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن , زيبا و آراسته باشد "  . چخوف

 
  
لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد "  . بودا

 

   
تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند "  . گراهام بل

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
  روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی:


اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟


لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند ...

چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.
آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید»

پادشاه بیرون رفت و در را بست.

سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند.
اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به کار کردند.
نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود!
آن سه نفر فکر کردند که او دیوانه است.
او با چشمان بسته در گوشه ای نشسته بود و کاری نمی کرد.
پس از مدتی او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،باز شد و بیرون رفت!!!

و آن سه تن پیوسته مشغول کار بودند.
آنان حتی ندیدند که چه اتفاقی افتاد که نفر چهارم از اتاق بیرون رفته!
وقتی پادشاه با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: «کار را بس کنید. آزمون پایان یافته و من نخست وزیرم را انتخاب کردم».
آنان نتوانستند باور کنند و پرسیدند: «چه اتفاقی افتاد؟ او کاری نمی کرد، او فقط در گوشه ای نشسته بود. او چگونه توانست مسئله را حل کند؟»
مرد گفت: «مسئله ای در کار نبود. من فقط نشستم و نخستین سؤال و نکته ی اساسی این بود که آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظه ای که این احساس را کردم فقط در سکوت مراقبه کردم. کاملأ ساکت شدم و به خودم گفتم که از کجا شروع کنم؟
نخستین چیزی که هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است که آیا واقعأ مسأله ای وجود دارد، چگونه می توان آن را حل کرد؟ اگر سعی کنی آن را حل کنی تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت؛
هرگز از آن بیرون نخواهی رفت. پس من فقط رفتم که ببینم آیا در، واقعأ قفل است یا نه و دیدم قفل باز است».

پادشاه گفت: «آری، کلک در همین بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم که یکی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن کردید؛ در همین جا نکته را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن کار می کردید نمی توانستید آن را حل کنید. این مرد، می داند که چگونه در یک موقعیت هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح کرد».

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
  درمیان تمام چیزهایی که جوانی به همراه دارد،مهمترینشان آرزوهاست.مردمانی که آرزو و هدف دارند فقر نمی شناسند،زیرا شخص به اندازه هدفهایش ثروتمند است،جوانی دورانی از زندگی است که حتی اگر شخص هیچ چیز نداشته باشد،ولی هدف داشته باشد،نیازی به اشک و غبطه خوردن ندارد.تاریخ متعلق به کسانی است که در زندگی هدف دارند،آرزوها،اهداف،آمال و امیدها قدرت هایی هستند که با آنها می توان جهان را متحول ساخت،ملت هایی که برنامه دارند سرانجام اهدافشان به واقعیت منتهی می شود.

 

 

گردآوری : بیتا خداویسی

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 

چرا کلام ؟ کلام شما قدرتی است که برای آفرینش در دست دارید. کلام موهبتی است که مستقیما از سوی خداوند به شما داده شده است.
" شما از طریق کلام توان آفرینند گی خویش را بیان می کنید . از طریق کلام است که همه چیز را متجلی می کنید به هر زبانی که سخن بگویید ، نیت شما از طریق کلام متجلی می شود . آنچه آرزو می کنید ، آنچه احساس می کنید ، و آنچه حقیقتاً هستید همه از طریق کلام متجلی می شود.
برای احساس بهشت با خود پیمان ببندید که با کلامتان گناه نکنید.مهمترین را ز ورود به بهشت درونی‌ در همین میثا ق نهفته است.
کلام تنها یک نشانه یا یک نماد مکتوب نیست . کلام یک نیرو ست ؛ اقتداری است که برای بیان و ارتباط برقرار کردن ، اندیشیدن ، و نهایتا برای آفرینش رویدادهای زندگی خود در اختیار دارید.شما می توانید سخن بگوئید . کدام حیوان دیگری در روی این سیاره می تواند سخن بگوید ؟ کلام قدرتمند ترین ابزاری است که به عنوان موجودی بشری در اختیار دارید ، و  این ابزاری جادویی است . اما مانند شمشیری دو لبه ، کلام شما می تواند زیباترین رویاها را بیافریند و یا همه چیز را در اطراف شما نابود سازد . یک لبه آن استفاده نادرست از کلام است ، که دوزخی واقعی می سازد . لبه دیگر آن بی عیب و نقص بودن کلام است ، معصوم بودن آن است ، که فقط زیبایی ، عشق و بهشت زمینی را می آفریند .کلام ، بسته به این که چگونه مورد استفاده قرار گیرد ، ممکن است شما را آزاد سازد و یا شما را از آنچه اکنون هستید بیشتر دربند کند همه افسونی که شما دراختیار دارید ، مبتنی بر کلام است .کلام شما افسون خالص است ، و استفاده غلط از آن جادوی سیاه .
کلام به قدری قدرتمند است که یک کلمه می تواند زندگی یک فرد را عوض کند و یا زندگی میلیون ها انسان را نابود سازد . سال ها پیش مردی در آلمان با استفاده از کلام ، همه مردم یک کشور را که از باهوش ترین اقوام بودند ، آلت دست قرار داد . او آنها را تنها با قدرت کلام خویش به سوی جنگی جهانی سوق داد و دیگران را متقاعد کرد تا هولناک ترین اعمال خشونت بار را انجام دهند . او ترس مردم را با کلام تقویت کرد ، و مانند انفجاری بزرگ ، جنگ و کشتار سراسر جهان را فرا گرفت . در همه جای دنیا انسان ها انسان های دیگر را نابود کردند ، چون از یکدیگر می ترسیدند . کلام هیتلر که مبتنی بر باورها و میثاق های ترس آور بود ، تا قرن های متمادی در خاطر بشر خواهد ماند .
ذهن آدمی به خاکی بارور می ماند که دائما بذرهایی در آن کاشته می شود . بذرها عقاید ، آرمان ها و مفاهیم هستند ، شما بذری را می کارید ، اندیشه ای را می کارید که آن رشد می کند . کلام مانند بذر است ، و ذهن بشر بسیار حاصلخیز ! تنها مشکل اینجا است که اکثرا برای بذرهای ترس حاصلخیز است . هر ذهنی حاصلخیز است ، اما تنها برای نوعی از بذر که آمادگی آن را دارد . آنچه اهمیت دارد این است که ببینیم ذهن ما برای چه نوع بذرهایی حاصلخیز است ، و آن را برای دریافت بذرهای عشق آماده سازیم .
بی گناه بودن در کلام ، یعنی استفاده درست و مناسب از انرژی ؛ یعنی به کار گرفتن انرژی در جهت حقیقت و عشق به خود . اگر با خودتان میثاق ببندید که در کلام تان بی گناه باشید ، دقیقا به همین قصد ، آن وقت حقیقت از طریق شما تجلی می کند و همه سموم  عاطفی ای را که در شما وجود دارد ، شستشو می کند . اما بستن این میثاق دشوار است ، چون ما آموخته ایم  که دقیقا بر عکس عمل کنیم. ما آموخته ایم که دروغ بگوییم ، هم در ارتباط مان با دیگران و هم در ارتباط با خودمان ، و این دومی خیلی مهم تر است . ما در استفاده از کلام معصوم نیستیم .  معصوم بودن در کلام ، یعنی آن را علیه خویشتن بکار نگرفتن . اگر من شما را در خیابان ببینم و احمق خطاب تان کنم به نظر می رسد که از کلام علیه شما استفاده کرده ام . اما در واقع از کلامم علیه خودم استفاده کرده ام  ، چون شما به خاطر  سخنان من از من بیزار می شوید و این بیزاری برای من خوب نیست . بنابراین اگر من خشمگین شوم و با کلامم زهر به سوی شما سرازیر کنم در واقع از کلامم علیه خودم استفاده کرده ام .  من اگر خودم را  دوست داشته باشم ، این عشق را در تبادلاتی که با شما دارم نشان می دهم ، و در این صورت معصومانه از کلام استفاده می کنم ، چون چنین عملی عکس العملی دوستانه خواهد داشت .اگر شما را دوست داشته باشم ، شما نیز مرا دوست خواهید داشت . اگر به شما توهین کنم ، شما هم به من توهین خواهید کرد . اگر نسبت به شما حق شناس باشم ، شما نیز نسبت به من حق شناس خواهید بود . اگر با شما خود پسندانه برخورد کنم ، با من خود پسندانه برخورد خواهید کرد . اگر از کلام برای افسون کردن شما استفاده کنم ، شما هم مرا افسون خواهید کرد .
 
اقتدار کلام اغلب مورد سوء استفاده کامل قرار می گیرد . ما از کلام برای نفرین ، سرزنش ، ایجاد احساس قصور و تخریب استفاده می کنیم . مسلما در راه درست هم از آن استفاده می کنیم ، اما در دفعات کمتر ، بیشتر اوقات از کلمات برای سم پاشی استفاده می کنیم – برای انتقال زهر خشم ، حسد ، بخل و نفرت . کلام ، جادوی خالص است و مقتدرترین موهبتی است که ما انسان ها داریم ، اما از آن علیه خودمان استفاده می کنیم . ما طرح انتقام می ریزیم . با کلام مان هرج و مرج ایجاد می کنیم . از کلام برای ایجاد نفرت بین نژادها ، قوم ها ، خانواده ها و ملت ها استفاده می کنیم . ما مکررا از کلام سوء استفاده می کنیم ، و این استفاده نادرست است که آفرینش و تداوم بخشیدن به رویای دوزخ را ممکن می سازد . استفاده نادرست از کلام یعنی چگونه یکدیگر را از پا بیندازیم و یا در حالت ترس و شک نگه داریم . چون کلام جادویی است که انسان ها در اختیار دارند و سوء استفاده از کلام یعنی جادوی سیاه ، پس اکثر ما تمام مدت از جادوی سیاه استفاده می کنیم ، بی آنکه بدانیم کلام ما تماما جادویی است .
غیبت بدترین نوع جادوی سیاه است ، چون زهر خالص است . ما از طریق الگو‌های نادرست آموخته ایم که چگونه غیبت کنیم . وقتی بچه بودیم ، می شنیدیم  که بزرگسالان دور و بر ما غیبت می کنند و تمام مدت در باره دیگران ابراز عقیده می نمایند . آنها حتی در باره کسانی که اصلا نمی شناختند ، عقایدی ابراز می کردند. همراه با این عقاید ، سم عاطفی منتقل می شد ، و ما می آموختیم که این طریقه عادی ارتباط برقرار کردن است .
غیبت یکی از شکلهای مهم ارتباط در جامعه انسانی است . این راهی است که آدم ها را به هم نزدیک می کند ، چون ما وقتی می بینیم کسی همان احساس بدی را دارد که ما داریم ، احساس بهتری پیدا می کنیم . ضرب المثلی قدیمی می گوید : " بدبختی شراکت را دوست دارد . " کسانی که در جهنم رنج می برند ، نمی خواهند تنها باشند . ترس و رنج بخش مهمی از رویای این سیاره هستند ، و از این راه است که رویای سیاره ، ما را مغموم می کند .
با مقایسه ذهن انسان و کامپیوتر ، غیبت را می شود به ویروس کامپیوتری تشبیه کرد . ویروس کامپیوتری قطعه ای از زبان کامپیوتر است که به همان زبان بقیه رمزها نوشته شده است ، با این تفاوت که به قصد صدمه زدن ساخته شده است . این رمز وقتی که اصلا انتظارش را ندارید ، وارد برنامه کامپیوتر شما می شود ، و اغلب شما اصلا متوجه آن نمی شوید . هنگامی که این رمز وارد شد ، کامپیوتر شما دیگر درست کار نمی کند ، یا این که اصلا کار نمی کند ، چون رمزها آن چنان با پیام های مشکل زا در آمیخته اند که دیگر نمی توانند نتایج مطلوبی به دست دهند .
غیبت هم دقیقا به همین شیوه عمل می کند . مثلا شما کلاس جدیدی را با آموزگار جدیدی آغاز کرده اید و از مدت ها قبل منتظر این واقعه بوده اید . روز اول کلاس پیش کسی می روید که قبلا این کلاس را گذرانده است ، و او به شما می گوید : " این معلم آدم متفرعن و پر مدعایی است و اصلا نمی داند در باره چه حرف می زند. به علاوه ، آدم فاسدی است ، مراقب خودت باش ! "
شما بلافاصله تحت تاثیر کلام و رمز عاطفی شخص گوینده قرار می گیرید ، اما نمی دانید که مقصود آن شخص از گفتن این مطلب چه بوده است . شاید او به دلیل رد شدن در کلاس عصبانی باشد و شاید هم ترس یا تعصب باعث شده باشد این داوری را بکند . اما چون شما آموخته اید که مثل یک کودک اطلاعات را جذب کنید ، بخشی از وجودتان این غیبت را باور می کند و با این پیشداوری وارد کلاس می شوید . همان طور که معلم حرف می زند ، شما احساس می کنید زهر در درون تان فعال می شود و متوجه نمی شوید که از دید کس دیگری به این معلم نگاه می کنید ؛ کسی که پشت سر او حرف زده است . بعد شروع می کنید با سایر هم شاگردی ها در این باره گفتگو کردن ، و آنها هم بعد از این او را فردی پر ادعا و فاسد می بینند . شما از کلاس متنفّر می شوید و خیلی زود تصمیم می گیرید از رفتن به آن خودداری کنید . شما معلم را مقصر می دانید و سرزنش می کنید ، در حالی که غیبت است که باید مورد سرزنش قرار گیرد .
همه این آشفتگی را یک ویروس کوچک کامپیوتری به وجود می آورد. ذره ای اطلاعات غلط می تواند ارتباط بین افراد را مختل کند یا از بین ببرد ، و از طریق انتقال از یکی به دیگری ، مثل یک بیماری مسری همه را آلوده کند. تصور کنید که وقتی کسی در حضور شما غیبت می کند ، ویروسی
کامپیوتری را وارد مغز شما می کند و هر بار موجب می شود که اندیشه شما مقداری از روشنی و وضوح خود را از دست بدهد . و تصور کنید که با هر کوششی که برای پاک سازی آشفتگی ذهنی خود از طریق انتقال مطلب به دیگری انجام می دهید ، به جای تخفیف اثر این سم ، در عمل آن شخص دیگر را نیز به این ویروس آلوده می کنید.
حالا مجسم کنید که این طرح تا بی نهایت سلسله وار همه افراد روی زمین را شامل شود . نتیجه این می شود که جهان پر از انسان هایی خواهد شد که می توانند اطلاعات را تنها از طریق جریانهایی دریافت کنند که توسط یک سم ، یعنی یک ویروس مسری ، مسدود شده اند.
   ما سالیان متمادی غیبت شنیده ایم و باکلام دیگران افسون شده ایم و همچنین با کلام خود در مورد خودمان . ما دائما با خودمان حرف می زنیم و اکثر اوقات چنین مطالبی به خود می گوییم : "آه ، چقدر چاق و زشت بنظر می رسم ، پیر شده ام و موهایم می ریزد . من احمق هستم ؛ هیچ وقت هیچ چیز را نمی فهمم . هرگز به اندازه کافی خوب نخواهم بود و هرگز آدم کاملی نخواهم شد .  " ملاحظه   می کنید که چگونه کلام خود را علیه خود به کار می بریم ؟ ما باید بفهمیم که کلام چه هست و چه می کند . اگر شما این میثاق را درک کنید که می گوید با کلام خود گناه نکنید ،آن وقت شروع می کنید به دیدن همه  تحولاتی که در زندگیتان رخ می دهد . اولین تغییرات در رابطه شما با خودتان اتفاق می افتد ، و سپس در رفتار شما با سایرین ، مخصوصا کسانی که بیش از همه دوست می دارید .
ملاحظه کنید که چقدر وقت صرف غیبت کردن درباره کسی کرده اید که بیش از همه دوست می دارید ، تا دیگران را قانع کنید که از نقطه نظر شما حمایت کنند . چند بار توجه دیگران را جلب کرده اید و علیه محبوب خود سم پاشی کرده اید تا دیگران به شما حق بدهند ؟ عقیده شما فقط نقطه نظر شماست ، و الزاما صحیح نیست . عقیده شما ناشی از باورهای شماست ، ناشی از منیت شما و رویاهای شما . ما  همه این زهر را می آفرینیم و آن را  انتشار می دهیم ، فقط به این قصد که احساس کنیم حق با ماست .
اگر ما این میثاق را در زندگی سرمشق خود قرار بدهیم  و با کلام خود مرتکب گناه نشویم ، همه سموم عاطفی از ذهن ما پاک می شود و دیگر در رابطه مان با دیگران اثر نمی گذارد .
معصومیت در کلام همچنین موجب می شود از طلسم های منفی دیگران در امان باشیم . چون ما هنگامی باوری منفی را می پذیریم که ذهن مان برای آن خاک حاصلخیزی باشد . اگر شما با کلام تان مرتکب گناه نشوید ، آن وقت ذهن تان دیگر برای کلماتی که ناشی از جادوی سیاه هستند ، خاک حاصلخیزی نخواهد بود . بر عکس ، برای دریافت کلماتی که ناشی از عشق هستند ، حاصلخیز خواهد بود . شما می توانید میزان معصومیت در کلام را با میزان عشق به خود بسنجید . این که چقدر خود را دوست دارید و چه احساسی نسبت به خود دارید ، مستقیما با کیفیت و صداقت کلام شما ارتباط دارد . وقتی در کلام بی گناهید ، احساس خوبی دارید ، شاد هستید و با خود در صلح و آرامش به سر می برید.
شما می توانید با عمل به این میثاق ، از دوزخ خارج شوید . هم اکنون من این بذر را در ذهن شما می کارم . این که این بذر رشد کند یا نه ، تنها بستگی به حاصلخیزی ذهن شما برای بذرهای عاشقانه دارد . دیگر به عهده خود شماست که این میثاق را با خود ببندید : من با کلام خود گناه نمی کنم . اگر این بذر را تغذیه کنید ، به مرور که در ذهن شما رشد می کند ، بذرهای عاشقانه دیگری را به وجود می آورد که جای بذرهای ترس را می گیرند . اینمیثاق ، نوع بذری را که اندیشه شما برای آن حاصلخیز است ، عوض میکند.
با کلام خود گناه نکنید . این مهممترین میثاق است و شما اگر می خواهید آزاد باشید ، اگر می خواهید شاد باشید ، و اگر می خواهید از آن مرتبه وجودی که دوزخ نام دارد بیرون بیایید ، باید آن را بپذیرید.   این میثاق اقتدار بسیاری به همراه دارد . کلام را در راه درست بکار ببرید . کلام را برای شریک کردن دیگران در عشق به کار ببرید . از  جادوی سفید استفاده نمایید ، و از خودتان آغاز کنید . به خود بگویید که چقدر شگفت انگیز هستید ، چقدر عالی هستید . به خودتان بگویید که چقدر خود را دوست دارید . با استفاده از کلام ، همه میثاق های کودکانه و حقیرانه را درهم بشکنید.
این کار ممکن است ، چون  بعضی‌ افراد  آن را انجام داده اند ، و آنها  از من  و شما بهتر نیستند . نه ، ما عینا مثل هم هستیم . مغز و بدن ما مثل هم کار میکنند ، چون همه انسان هستیم . اگر آنها قادر بوده اند این میثاق ها را در هم بشکنند و میثاق های جدیدی بیا فرینند پس من  و شما هم میتوا نیم. اگر آنها توانسته اند با کلام خویش گناه نکنند ، چرا شما نتوانید ؟ تنها همین یک میثاق کافی است که کل زندگی شما را تغییر دهد . معصومیت کلام می تواند شما را به آزادی شخصی برساند ، می تواند شما را به موفقیت عظیم و به فراوانی برساند ؛ می تواند همه ترس ها را زایل کند و آنها را به شادی و عشق مبدل سازد .
تصور کنید که با معصومیت کلام چه ها می توانید خلق کنید . با معصومیت کلام می توانید از دنیای ترس ها رها شوید و زندگی کاملا متفاوتی را تجربه کنید . می توانید درست در میان هزاران انسان دیگر که در دوزخ زندگی می کنند ، در بهشت زندگی کنید ، چون شما نسبت به آن دوزخ مصونیت دارید . می توانید به ملکوت فردوس در آیید با عمل  به این  میثاق : با کلام خود گناه نکنید

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 

یكی از كشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود.
 
 رقبا و همكارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند.
 
به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب كارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نكته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند. این كشاورز پس از هر نوبت كِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌كرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!
 
كنجكاویشان بیش‌تر شد و كوشش علاقه‌مندان به كشف این موضوع كه با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.
 
كشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همكارانش گفت: «چون جریان باد، ذرات باروركننده غلات را از یك مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات باروركننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و كیفیت محصول‌های مرا خراب نكند!»
 
همین تشخیص درست و صحیح كشاورز، توفیق كامیابی در مسابقه‌های بهترین غله را برایش به ارمغان می‌آورد.
 
“گاهی اوقات لازم است با كمك به رقبا و ارتقاء كیفیت و سطح آنها، كاری كنیم كه از تأثیرات منفی آنها در امان باشیم . “

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 
لابد اطلاع دارید که آقاي "وارن بافت" ، یکی از سه نفر ثروتمندترین افراد دنيا ، چندی پیش ، مبلغ 31 بيليون دلار از ثروتش را به موسسات خيريه بخشيده است.
در اينجا با برخي از نکات جالب زندگي وي اشنا شوید:

1- او اولين سهامش را در 11 سالگي خريد و هم اكنون از اينكه دير شروع كرده ابراز پشيماني مي نمايد!

2- او از درآمد مربوط به شغل توزيع روزنامه ها، يك مزرعه كوچك در سن 14 سالگي خريد.

3- او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگي مي كند كه 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خريد.
او مي گويد هر آنچه كه نيازمند آن مي باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه ديوار يا حصاري مي باشد.
4- او همواره خودش اتومبيل شخصي خود را مي راند و هيچ راننده يا محافظ شخصي ندارد.


5- او هرگز بوسيله جت شخصي سفر نمي كند هرچند كه مالك بزرگترين شركت جت شخصي دنيا مي باشد.


6- شركت وي به نام "بركشاير هات وي"، مشتمل بر 63 شركت مي باشد. او هرساله تنها يك نامه به مديران اجرائي اين شركتها مي نويسد و اهداف آن سال را به ايشان ابلاغ مي نمايد.
او هرگز جلسات يا مكالمات تلفني را بر مبناي يك شيوه قاعده مند برگزار نمي نمايد.


او به مديران اجرائي خود 2 اصل را آموخته است :
اصل اول : هرگز ذره اي از پول سهامداران خود را هدر ندهيد.
اصل دوم: اصل اول را فراموش نكنيد.


7- او به كارهاي اجتماعي شلوغ تمايلي ندارد. سرگرمي او پس از بازگشتن به منزل، درست كردن مقداري ذرت بوداده (پاپكورن) و تماشاي تلويزيون مي باشد.


8- تنها 5 سال پيش بود كه "بيل گيتس"، ثروتمندترين مرد دنيا در ان زمان ، او را براي اولين بار ملاقات نمود. بيل گيتس فكر نمي كرد وجه مشتركي با "وارن بافت" داشته باشد. به همين دليل او ملاقاتش را تنها براي نيم ساعت برنامه ريزي نموده بود. اما هنگامي كه بيل گيتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجاميد و بيل گيتس يكي از شيفتگان وارن بافت شده بود.


9- وارن بافت نه با خودش تلفن همراه حمل مي كند و نه كامپيوتري بر روي ميزكارش دارد. توصيه اش به جوانان اينست كه :

از كارتهاي اعتباري دوري نموده و به خود متكي بوده و بخاطر داشته باشند كه :
الف) پول انسان را نمي سازد، بلكه انسان است كه پول را ساخته است.
ب) تا حد امكان ساده زندگي كنيد.
ج) بدنبال ماركهاي معروف نباشید. آن چيزهائي را بپوشيد كه به شما احساس راحتي دست ميدهد.
د) پول خود را بخاطر چيزهاي غير ضروري هدر ندهيد. تنها بخاطر چيزهائي خرج كنيد كه واقعا به آنها نياز داريد.
ه) نكته آخر اينكه : اين زندگي شماست. چرا به ديگران اين فرصت را مي دهيد كه براي زندگيتان تعيين تكليف نمايند ؟

منبع : http://bahmankadeh.blogspot.com/2008/09/blog-post_24.html
ارسال دوست خوبمان خانم فاطمه شفیعی

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 

«در آغاز كلمه بود، و كلمه نزد خدا بود ».

 

 در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصر‌‌به‌فرد هستند.

در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می‌سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی می‌شود، در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ است.

كلمة Universe (به معنای جهان) كه در زبان انگلیسی برای توصیف بی‌نهایت و فضای لایتناهی به كار می رود از دو جزء UNI به معنی یك و Verseبه معنی آواز ساخته شده است؛ جهان یعنی یك آواز. به تازگی دانشمندان علم ستاره‌شناسی، بعد از تحقیقات وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیده‌اند كه آفرینش نه با یك انفجار عظیم (به نام بیگ بنگ) كه با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی كه به تدریج منتشر شده و اكنون در تمام فضا جریان دارد. محققان در دانشگاه كمبریج نیز دریافته‌اند كه خورشید كهكشان پرسیوس آوازی خاص و ریتمیك می‌خواند. (1) اصوات و نواها نه تنها در اعماق فضا، بلكه در مولكولها و اتمها نیز یافت شده‌اند. دكتر دیوید دیمر (2) زیست شناس و سزوان ژاندر (3) موسیقی دان، سراع شگفت‌انگیزترین مولكول حیات یعنی DNA رفته‌اند. این ایده كهDNA و موسیقی ممكن است با یكدیگر مرتبط باشند برای اولین بار توسط دكتر سوسومواوهنو (4)  مطرح شد. DNA نردبانی مارپیچ است كه از یكسری رمز تكرار شونده تشكیل شده است. رمزهایی كه با ترجمه بخش اندكی از آن، پروتئین‌ها و در نهایت موجودات زنده شكل می‌گیرند. DNA زبان رمز مشترك در بین تمامی موجودات زنده روی كرة زمین می‌باشد، در آغاز حیات تاكنون، و راستی این زبان مشترك چه می‌گوید؟

دكتر دیمر و ژاندر، در طی آزمایشات علمی و با ثبت ارتعاشات مولكول DNA به وسیله اسپكترومتر مادون قرمز و تبدیل فركانسها به نت موسیقی، سعی كردند این زبان مشترك را به صوت ترجمه كنند.(5) و حالا سؤال این است: آیا این اصوات و نتها، ملودیك و آهنگین هستند و یا DNA تنها مجموعه‌ای نامنظم و تصادفی از صدا و فركانسهاست؟

آنها فركانسهای DNA یك سلول را به نت ترجمه كرده و شروع به نواختن كردند. نتیجه شگفت‌انگیز بود، یك موسیقی بسیار زیبا!

ژاندر در این رابطه می‌گوید: «برخی از این تركیبات فركانسها،  بسیار حیرت‌انگیز بودند. با شنیدن آنها من به موسیقی زندگی خودم گوش می‌دادم.

بسیاری از افرادی كه به موسیقی DNA گوش دادند، كاملاً هیپنوتیزم و مسحور شده‌اند و بسیاری دیگر نیز ساعتها گریسته‌اند. برخی دیگر اذعان كرده‌اند كه این موسیقی نوایی از درون آنهاست و آنهایی كه با موسیقی كلاسیك آشنایی داشتند به شباهت موسیقی DNA با آثار نوابغی چون باخ، برامز، شوپن و…اشاره كرده‌اند.

دكتر اوهنو در این باره می نویسد: «ملودی های DNA با عظمت و الهام بخش می باشند. بسیاری از افرادی كه برای اولین بار این موسیقی را می شنوند، شروع به گریه می كنند. آنها نمی توانند باور كنند كه بدنشان – كه تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمیایی است – شامل چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد.

 نه تنها می توان با DNA موسیقی ساخت، بلكه حتی امكان معكوس كردن فرایند نیز ممكن است. به بیان دیگر شما یك بخش از موسیقی را برداشته و نت ها را به واحدهای سازنده DNA (نوكلئوتیدها) برمی گردانید . در پایان نتیجه شبیه یك رشته از DNA می شود. اوهنو تلاش كرد تا با قطعه شوپن این كار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یك ژن سرطانی شد!

دانشمندان از نتایج این یافته ها در تحقیقات پزشكی نیز استفاده كرده اند. اگر شما هم اهمیت دنبال كردن این آواها را بدانید ممكن است به این نتیجه برسید كه با بررسی دی ان ای در تریلیونها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شاید راهی برای بیش از پنج میلیون نفری كه از سال 1990 مبتلا به سرطان تشخیص داده شده اند، پیدا شود. فابین مامن یك متخصص بیوانرژی است كه با كمك هلن گریمال بیولوژیست و موسیقی دان، بیش از یك و نیم سال بر روی افكت های سلولهای سرطانی در مركز ملی فرانسه كه یك مركز معتبر تحقیقات اند است كار كرده اند. آنها به این نتیجه رسیده اند كه سلول های بافتهای سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری تولید می كنند.

و علاوه بر این در آزمایشات بسیاری ثابت شد كه قرار گرفتن سلولهای سرطانی در معرض صداها و امواج صوتی، تغییراتی اساسی در آنها ایجاد می كند،صداهایی كه آوادرمانی را به عنوان یك پتانسیل قوی درمانی برای این نوع بیماریها و موارد بسیار دیگری مطرح می كند. مامن همچنین تحقیقاتی را بر روی دو بیمار مبتلا به سرطان سینه دنبال كرده است. هر خانم به مدت سه ساعت در روز در طول دوره یك ماهه تحت آوادرمانی (موسیقی درمانی) قرار گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور یكی از آنها كاملا ناپدید شد، اما بیمار دوم مجبور شد تومور را جراحی كند. جراح او گزارش می دهد كه اندازه تومور كاملا كوچك شده بود و تا حد بسیار زیادی هم تحلیل رفته بود.

از این یافته ها به این نتیجه می رسیم كه وقتی اندامهایمان بصورت هماهنگ آواز می خوانند ما سلامت هستیم و وقتی كه آنها خارج از تنظیمشان آواز می خوانند ما احساس بیماری می كنیم.

و این داستان شگفت‌انگیزتر می‌شود اگر بدانیم كه تمام سلولهای بدن یك موجود زنده، دارای یك نوع DNA منحصر به فرد هستند و DNA هر موجود (با وجود زبان و ساختار مشترك)، با DNA دیگری متفاوت است و این بدین معناست كه در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصر‌‌به‌فرد هستند. تصور كنید چگونه «100 تریلیون سلول در بدن هر انسان در حال خواندن آوازی یگانه هستند و شاید این آواز، هم‌ آوا با آواز كهكشان پرسیوس باشد! چرا كه نه؟ موسیقی‌دان و رهبر اركستری كه نتها را در آغاز آفرینش نوشته است یكی بوده و یكی هست.

نكات جالب توجه دیگری نیز در این تحقیقات و یافته‌ها وجود دارد. هر چه موجود از نظر تكاملی (تكامل در زیست‌شناسی) پیشرفته‌تر بوده، موسیقی DNA آن نیز پیچیده‌تر شده است. یك جاندار تك سلولی با داشتن DNA كمتر و پروتئین‌های محدودتر، موسیقی ساده‌تری ایجاد می‌كند. در حالیكه در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می‌سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی می‌شود، در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ است.

و راستی در كنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر هم‌آهنگ می‌نوازیم؟ آیا، هم آواز با هستی و خیره به دستان رهبر اركستر می‌نوزایم؟ آیا با هر حركت آرام او، آرام و با هر اشارة سریع، تند می‌زنیم؟ شاید هم ساز خودمان را می‌زنیم؟


سایت هایی كه می توانید در آنها اطلاعات بیشتری در مورد این موضوع پیدا كنید و به موسیقی دی ان ای گلبولهای قرمز و بعضی دیگر از انواع سلول ها گوش دهید:

 

www.oursounduniverse.com

   www.dnamusic.com

www.nsliy-genetics. org/danmusic

 

 1-مقاله آوای علم، روزنامه گلدن برید، دسامبر 2003 

2- Divid dimmer 

3- Susan Alexjander 

4- Susumu  Ohno 

5- روش آزمایش به این صورت بود كه ارتعاشات با استفاده از اسپكترومتر مادون قرمز اندازه گیری می شوند. با قرار دادن هر بخش از DNA در مقابل اشعه مادون قرمز و اندازه گیری طول موج اشعه جذب شده، این كار انجام شد و سپس نسبتهای فركانس نوری به فركانس صوتی تبدیل شد

پ ن :
من که بعد از خوندن این متن کاملا شگفت زده شدم.
این متن توسط دوست خوبم خانم ملک السادات عظیمی ارسال شده
 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 

امید کردستانی مدیر فروش گوگل

امید کردستانی

اميد كردستاني،در بهار سال ۱۹۹۹ از كمپاني NetScape به پرسنل ۱۱ نفره كارمندان گوگل پيوست و مدير ارشد بازاريابي و توسعه بين المللي گوگل شد. اميد كه در حال حاضر معاون ارشد رئيس گوگل است در زمينه ارايه خدمات جهاني خريد و فروش كالا، سود فراواني را نصيب بخش خصوصي اين سايت اينترنتي كرده است. 

هفته نام تايم در سال ۲۰۰۴ از قول لورا لاك ، نويسنده اين مجله نوشت : تلاش هاي مهندس كردستاني ، بزرگترين سايت جستجوگر دنيا را به داغ ترين بازار تبليغاتي شبكه اي تبديل كرده كه فقط در ظرف ۱۸ ماه توانسته است از بيش از ۱۰۰ هزار آگهي كننده تبليغاتي سبقت بگيرد. طبق محاسبات تحليل گران، ماليات بر درآمد حاصل از اين آگهي هاي تبليغاتي ، يك ميليارد دلار سود مالي نصيب گوگل خواهد كرد. گفتني است اميد كردستاني فوق ليسانس MBA (مديريت اجرايي تجاري) دارد و از مغزهاي ارشد گوگل به شمار مي آيد.  

يك آغاز براي اميد كردستاني در زندگي
كردستاني كه حالا ۴۳ ساله است هميشه از خودنمايي در رسانه ها خودداري كرده و در پس پرده امپراطوري گوگل بوده: در سن ۱۴ سالگي ، چند سال پس از فوت پدرش بخاطر سرطان، از
ايران به شهر سن خوزه در ايالت كاليفرنياي امريكا مهاجرت كرد و مهندسي برق را از دانشگاه دولتي سن خوزه، و فوق ليسانس مديريت بازرگاني را از دانشگاه استانفورد امريكا، جاييكه كه بنيانگذاران گوگل و ياهو درس مي خواندند، گرفت. خووقتي به گوگل آمد دوازدهمين كارمند گوگل شد. صاحبكار سابقش در NetScape ، آقاي مايك هومر، مي گويد كه كار و اموزش سخت در NetScape به موفقيت كردستاني در گوگل كمك بسيار كرد. وقتي در NetScape بود توانست تنها در عرض ۱۸ ماه فروش فصلي (سه ماهه) اين كمپاني را از ۲۰ ميليون به ۵۵ ميليون دلار برساند.دش هميشه مي‌گويد كه خوش‌بيني و اميدواري به آينده ، كه از خصلت هاي مهاجرين است، نقش موثري در موفقيت شغلي اش داشته است.  

دوازدهمين كارمند گوگل
وقتي به گوگل آمد دوازدهمين كارمند گوگل شد. صاحبكار سابقش در
NetScape ، آقاي مايك هومر، مي گويد كه كار و اموزش سخت در NetScape به موفقيت كردستاني در گوگل كمك بسيار كرد. وقتي در NetScape بود توانست تنها در عرض ۱۸ ماه فروش فصلي (سه ماهه) اين كمپاني را از ۲۰ ميليون به ۵۵ ميليون دلار برساند. 

استخدام كردستاني درگوگل
مصاحبه شغلي كردستاني در گوگل براي تصدي شغل مدير فروش و توسعه، حول يك ميز پينگ پنگ در يك اتاق كنفرانس و توسط سرگي برين (يكي از دو بنيانگزار گوگل) انجام شد: ابتدا سرگي سوالاتي از اميد كرد و سپس با اعتراف به عجز و ناتواني در انجام مصاحبه با يك آدم پروفشنال (يعني اميد ) ، تمامي پرسنل ۱۱ نفره اش را كه همگي مهندس بودند به ميز فراخواند و خلاصه آنها تا پنج ساعت اميد را سوال باران كردند ،و در پايان، اميد همگي را به صرف شام در رستوراني برد و در انجا بود كه استخدام شد.

امید کردستانی


كردستاني شيك پوش و عجيب غريب

كردستاني را در گوگل بخاطر طرز لباس پوشيدن رسمي و در آغوش گرفتن همكاران و رئيس‌هايش مي شناسند. او نيمي از ساعات كارش را در مسافرت و بيرون است يكبار هم كه با خانم شريل سندبرگ (معاون فروش و خدمات آنلاين گوگل) در آلمان بودند و شريل در صندلي جلو در خواب بود وقتي چشمانش را باز كرد اميد را پشت فرمان با گوشي موبايل بر گوش و لپ تاپ بر زانو و در حال رانندگي با ۱۵۰ كيلومتر در ساعت ديد. اميد به آرامي به شريل گفت دارم تلفن مهمي را جواب ميدم


 ديپلماسي اميد كردستاني
كردستاني را در گوگل بعنوان يك ديپلمات هم مي شناسند: در فضاي استرس آلود و شتابنده چنين شركتي تقريبا هر روزه در اتاق مديران ارشد جر و بحث هاي شديدي در مي گيرد و اميد هميشه ميانجي و قاضي است. براي امثال گوگل، وجود چنين خصلت هايي در يك كارمند ، در لحظات بحراني بسيار ارزشمند و حساس است. شعار هميشگي كردستاني: ايجاد رابطه، اعت
مادسازي، انجام وعده و قول ها ، و نهايتا پولدارتر كردن سهامداران و شركا است .

 نگرش اميد
وقتي هم كردستاني مي خواهد كسي را استخدام /يا با او همكاري كند يك نوع
airport test از او مي گيرد: منظورش اينه كه اگر من و اين شخص در يك فرودگاه مجبور به توقف چند ساعته بشيم من دوست دارم كه هم از اين چند ساعت عمرم لذت ببرم و هم يك صحبتهاي روشنفكرانه و خوبي با هم داشته باشيم . از خودم مي پرسم كه آيا اين آدم داراي يك چنين خصوصياتي هست يا نه؟

 تئوري هاي اميد كردستاني
كردستاني حتي وقتي كه يك خانه ۱۶ هزار فوت مربعي در منطقه
atherton به قيمت تقريبا ۱۸ ميليون دلار خريد، هم، بر ارزش زمين‌هاي آن منطقه تاثير گذاشت و نرخ ها بالا رفت . او تئوري حراج - auction theory - و تمركز بر نيازهاي مشخص هر صاحب آگهي را - از مثلا يك لوله كش ساده تا بزرگترين اگهي دهندگان بين المللي- به گوگل تزريق كرده و اگر خيلي ها سرگي برين و لري پيج را بنيانگذاران گوگل بدانند بايد اميد كردستاني را بنيانگذار مالي-بيزينسي business founder گوگل بدانيم . بعنوان دوازدهمين كارمند گوگل شروع بكار كرد و فروش آن را از تقريبا صفر به سه ميليارد دلار رساند.

 موفقيت اميدكردستاني در گوگل
كردستاني در اولين نگاه به گوگل فهميد كه ترافيك زياد اين سايت مهمترين دارايي آن است . از اين ترافيك استفاده كرد و آگهي هاي تكي و كوچكي كه يكي يكي با كرديت كارتهاي كوچك به گوگل پرداخت مي شدند را به ميليونها دلار رساند طوريكه امروزه ۹۹ درصد درآمد گوگل از همين آگهي ها است . بتدريج همكاران سابقش در NetScape را هم به همكاري در گوگل طلبيد. با صاحبان آگهي هاي NetScape هم تماس گرفت و به آنها گفت بياييد يك آگهي ۳-۵ هزار دلاري كوچك در گوگل بزاريد و امتحان كنيد ببينيد خوشتون مياد يا نه … ضرري هم نداره … آنها هم پذيرفتند و بتدريج با نتايج بسيار خوبي كه از كليكهاي ميليوني كاربران گوگل گرفتند اكثرا مشتري پروپاقرص گوگل شدند . 
كردستاني امروزه، در دنياي ميليارد دلاري رقابت تبليغات تلويزيوني، نه تنها با صاحبان كوچك آگهي ، بلكه با انواع آژانس‌هاي بازاريابي/تبليغاتي كه براي مشتريان خود حسابي چانه مي‌زنند هم قرارداد مي نويسد. در باره نخستين ملاقاتش با لري و سرگي، مي‌گويد كه احساس كردم كه اين دو آدم اعتماد به نفس، عزم و اراده و ايده هاي بلندپروازانه بسياري دارند و حتي اگر بجاي اينترنت، مي خواستند مثلا بيزينس لحاف فروشی هم باز كنند باز هم موفق مي شدند . اينگونه بود كه به تيم آنها پيوستم


 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 

برابر با شب آخرین چهارشنبه ی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن شب سوری» در سراسر سرزمین های ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار می شود.

«دل هر ایرانی آتشکده ای است»

ابراهیم پور داوود

پیشینه ی جشن چهارشنبه سوری

از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشن ها و آیین ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه ی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجه ی پایان اسفندماه برگزار می شده است.

در هیچیک از متون باقیمانده ی پیش از اسلام اشاره ای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبه های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایت های مورخان یونانی درباره ی ایران نیز درباره ی جشن چارشنبه سوری سخنی گفته نشده است.
متون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریبا ساکت بوده اند، حتی در آثار محقق دقیقی همچون «ابوریحان بیرونی» نیز درباره ی آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشاره ها در تعدادی از متون کهن، نشان دهنده ی این است که گویا چارشنبه سوری نه تنها برگزار می شده، بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نیز نام برده شده است.[1]
نخستین و کهن ترین کتابی که در آن به چنین آتش افروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا» نوشته ی ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (286 تا 358 هجری قمری) است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته می شود، واقعه ای به شرح زیر از میانه ی سده ی چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است :

«... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیسد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنان که «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.»[2]

در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است.

دومین متن کهن که اشاره ای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبه سوری دارد، شاهنامه ی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوه شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده ی رزم بودند، ستاره بینی بهرام را پند می دهد که :

ستاره شمر گفت بهرام را          که در «چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت          همه  کار  ناسودمند  آیدت
یکی باغ بُد درمیان سپاه        از این روی و زان روی بُد رزمگاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد    بدان  باغ  که  امروز  باشیم  شاد
ببردند پر مایه گستردنی          می و رود و رامشگر و خوردنی
.
.
.
ز جیهون همی آتش افروختند       زمین و هوا را همی سوختند

درباره ی این سروده های شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است :

نخست اینکه بر مبنای واژه نامه ی «فریتس وُلف»، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن ترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هرچند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به سدها سال پیش از آن باز می گردد.

دویم اینکه آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته است.

سیُم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن می پنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمی پنداشتند و بخصوص چارشنبه را «گاهِ کام و جشن» دانسته اند.

این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه سوری تا پایان روز به آب تنی در چشمه ی کنار آرامگاه سعدی می پردازند و پسانگاه پسران و مردان آن را ادامه می دهند.

در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان کنونی (اَران)) جشن چارشنبه سوری در هر چهار چارشنبه ی اسفندماه برگزار می شود. برخی جشن چارشنبه سوری را به دلیل نبود روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می کنند در حالی که این پندار درست به نظر نمی رسد. هرچند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام  روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه ی فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچ وجه بی احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه ی بدی ها و نادرستی ها و کدورت ها انجام می شود. سرودها و ترانه های معروف چارشنبه سوری نیز به این نکته اشاره دارند.

جشن 
شب چهارشنبه سوری

گستره ی برگزاری جشن چهارشنبه سوری

در همه ی سرزمین های ایرانی در فاصله ی پنج هزار کیلومتری کردستان تا چین، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن و سرایش ترانه های شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار می شود. گستره ی برگزاری این جشن حوزه ی حضور فرهنگ ایرانی را نشان می دهد. این گستره نه تنها کشور ایران بلکه از سرزمین های شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی)، شمال سوریه، شرق ترکیه، جنوب روسیه (داغستان و چچنستان)، آذربایجان و قفقاز، ارمنستان، غرب پاکستان، افغانستان، جنوب ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل می شود.[6]

مراسم شب چهارشنبه سوری

در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشه ی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد»، مراسمی ویژه ای نیز برگزار می شود مانند :

آتش افروزی بر فراز خانه ها و بلندی ها، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه ی نو، خرید اسفند (اسپند دانه)، چراغانی، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب قلیا و آب دباغ خانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشه ای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته ها در چاه قدیمی، کمک خواستن از «چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه ی چهارشنبه سوری و ...

روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش در چهارشنبه سوری

گزیده ای از مراسم ویژه ی چهارشنبه سوری در جای جای ایران

مراسم قاشق زنی که تقریبا در همه ی سرزمین های ایرانی برگزار می شود بدین گونه است که مردم و بعضا کودکان کاسه و قاشق را به هم کوبیده و در پشت در پنهان می شوند و صاحبخانه نیز تخم مرغ یا تنقلاتی داخل کاسه می گذارد. قاشق زنان چه مرد چه زن اغلب خود را با چادر می پوشانند.

در تاجیکستان و ازبکستان، در بخارا و سمرقند و شهر سبز، در شب چهارشنبه سوری همه ی مردم شستشو می کنند و مردان پس از تراشیدن موی سر خود از روی بوته ی آتش فروزان می پرند و می گویند : «روی پاک از تو، دامن پاک از ما»[7]

در بدخشان و شمال افغانستان نیز دختران موی سر خود را به چهل رشته تقسیم کرده و آن را می بافند و در انتهای رشته ی موها تـَرکه ی ظریفی می بندند تا تمام چهل رشته به ترتیب در کنار یکدیگر قرار گیرند و هنگام پریدن از روی آتش می گویند : «به روی مبارکت گردم. زردی مرا گیر و سرخی ات را بده». در بعضی از دهات درواز بدخشان از شب تا بامداد نوروز برگرد آتش می نشینند و می رقصند.

در غرب چین در شهرهای یارکند و تاشغورقان و نیز در کاشغر مردم در اطراف درخت کهنسالی که آن را یادگار آرش تیرانداز و آن جا را مرز ایران می دانند، آتش می افروزند و می گویند «زیان و زحمتمان را افشاندیم و سوزاندیم».

در آذربایجان، جعبه های کوچکی با کاغذهای رنگین به شکل کجاوه درست کرده و ریسمانی به آن می بندند و از روزن سقف خانه یا پنجره به داخل آویزان می کنند، صاحب خانه نیز شیرینی و خوراکی های را که از پیش آماده کرده درون این کجاوه ها می ریزد.

در روستای هشترود مراغه، هفت سنگ بر پیرامون بام خانه می چینند و در میان بام، آتش را در کنار کاسه ی آبی برمی افروزند و پس از پایان مراسم، کاسه ی آب را بر سر خانواده یا همسایگان خالی می کنند و برای آنان با گفتن «زندگی تان به روشنی درآید» زندگی خوب و روشنایی آرزو می کنند.

در بسیاری از روستاهای استان مرکزی ایران جوانانی که نامزد دارند از روی بام خانه ی دختر، شال خود را پایین می کنند و دختران در گوشه ی آن شال شیرینی و تخمه می پیچند. این رسم را «شال اندازی» می گویند.

در کرمانشاه زنان آبستن با آوردن هیزم برای آتش چهارشنبه سوری، باور دارند که هر چوبی که در آتش می گذارند پلیدی ها و وقایع ناگوار را از فرزندشان دور می کنند.

مردم شاه آباد (اسلام آباد) استان کرمانشاه، چهارشنبه سوری را جشن پیروزی کاوه ی آهنگر بر ضحاک می دانند و هر ساله به پاس این پیروزی در کوه های پیرامون شهر و روستا آتشی بزرگ برافروخته و با خواندن آوازهای گروهی و جشن و پایکوبی تا نیمه های شب بر گرد آتش می چرخند.

زرتشتیان روستای مریم آباد یزد نیز بر این باورند که آتش چهارشنبه سوری، آتشی است که «منیژه» به هنگام کوشش برای رهایی «بیژن» از چاه، بر سر دهانه ی چاه روشن کرده است.

در خراسان هر خانواده چهارشنبه سوری را با سه یا هفت بوته ی آتش آغاز کرده و همه ی اعضا خانواده از روی آتش می پرند و می خوانند : «آل به در، بلا به در، دزد به در و حیز از دهات به در» و پس از پایان مراسم آتش را به حال خود می گذارند تا خاموش شود و آب ریختن و دمیدن بر آتش را گناهی بزرگ می دانند.

در روستای آزادور در دشت جوین خراسان نیز، سبزه ی نوروزی را در بین بوته های آتش قرار داده و از روی آن هم می پرند در حالیکه آیینه و کاسه ی آبی نیز در کنار آتش به چشم می خورد.

در بین ترکمنان بجنورد از این شب به نام «چارشنبه ی سنگین» یاد می شود و در این شب بین همسایگان و آشنایان، آش رشته و نان روغنی و آبگوشت پخش می کنند.

در هرات و بلخ دیگر شهرهای افغانستان، خاکستر چارشنبه سوری را دختری جمع کرده و در کنار روستا می ریزد و هنگام بازگشت در می زند و اهل خانه می پرسند کیست ؟
دخترک می گوید منم.
می پرسند از کجا می آیی ؟
می گوید : از عروسی.
می پرسند چه آورده ای ؟
می گوید : تندرستی.

در روستای زرتشتی نشین قاسم آباد یزد نیز پس از مراسم چهارشنبه سوری مراسم «چک و دوله» برگزار می شود. به این ترتیب که یک دولچه ی (سطل) کوچک را برمی دارند و درون آن کمی آب همرا با آویشن و برگ سبز می ریزند. هرکس آن جا هست چیزی از خودش مانند انگشتر و ... را درون آن می اندازد، پس از آن روی دولچه را با پارچه ی سبزی می پوشانند و یک دختر نابالغ را در میان جمع خود نشانده و این دولچه را به دستش می دهند. دخترک اشیا را یکی یکی در مشت خود پنهان می کند و بیرون می آورد و یک نفر دیگر دو بیتی هایی را می خواند و پس از خواندن دو بیتی دخترک شیئ را نشان می دهد و صاحب آن با توجه به شعر خوانده شده به نیت و تعبیر خود می رسد.

در تهران، زنان با حبوباتی که از راه قاشق زنی گردآوری کرده اند، آشی می پزند با نام «ابودرد» و باور دارند که این آش علاج همه ی بیماری ها است. همچنین در این شب دختران گوشه ی روسری یا چادر خود را گره می زنند و در بیرون خانه به نخستین کسی که برسند می خواهند که این گره را بگشاید تا گره های سال آینده باز شود.[8]

آجیل چهارشنبه سوری

آجیل چهارشنبه سوری نیز همچون همه ی جشن های ایرانی جز ضروریات سفره ی شب چهارشنبه سوری می باشد که از هفت نوع میوه ی خشک و برنج، عدس، خرسِه، نخود، تخمه ی آفتابگردان، تخمه کدوی بو داده، کشمش و گردو تهیه شده و در هر خانواده باید آن را تهیه می کرد و به نام هفت امشاسپند در سفره ی چهارشنبه سوری می گذاشتند. از این آجیل همه ی اعضای خانواده برای شگون و تندرستی می خوردند، سپس در کوزه ی کهنه ی سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می انداختند زیرا می گفتند که فروهرها از کوزه ی نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه ی کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آن ها پاشیده می شد.
در زمان ساسانیان به جای آب سکه هایی را درون کوزه می انداختند و آن را از پشت بام به زمین پرتاب می کردند به منزله ی این که روزی و برکت برای آنان نازل شود.

نقل از پایگاه پژوهشی آریا بوم

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
  درمتن زیر نتیجه آزمایشات ایجاد محدودیت برای برخی موجودات زنده عنوان شده، بسیار جالب است ، حتما بخوانید، براستی آنچه تا کنون درباره ناتوانی های ما به ما گفته شده چه تاثیر عمیق و پنهانی بر ما ذهن ما دارد:
  نتیجه آزمایشات بر حيوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور محدوديتهای ذهنی تحميل شده از طرف محیط بر ما تاثیر می گذارد. آزمایشات انجام شده بر کک، فيل و دلفين مثال خوبی هستند:
کک‌ها حيوانات کوچک جالبي هستند آنها گاز می گيرند و خيلي خوب می پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند .اگر يک کک را در ظرفی قرار دهيم از آن بيرون می پرد . پس از مدتي روی ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقی رخ مي دهد .
کک می پرد و سرش به در ظرف می خورد و  پايين می افتد . دوباره می پرد و همان اتفاق مي افتد! اين کار مدتی تکرار میکند . سر انجام در ظرف را بر می داريم و کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع! سرپوش برداشته شده درست است و محدوديت فيزيکي رفع شده است ولی کک فکر می کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد!
فيل‌ها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد . پاي فيلهای سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند می بندند . بچه فيلها را با طنابهای بلند و فيلهای بزرگ را با طنابهای کوتاه به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيلهای پرقدرت به سادگی می توانند ميخ طنابها را از زمين بيرون بکشند ولی اين کار را نمي کنند !  
علت اين است که آنها در بچگی طنابهای بلند را کشيده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند و سرانجام روزی تسليم شده دست از اين کار کشيده اند!
از آن پس آنها تا انتهای طناب می روند و مي ايستند آنها اين محدوديت را پذيرفته اند.
دکتر ادن رايل يک فيلم آموزشی در مورد محدوديتهای تحميلي تهيه کرده است . نام اين فيلم "می‌توانيد بر خود غلبه کنيد " است
در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي ماهی که غذای مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار ميگيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيند آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد ؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد .
از آنجا که نحوه ی عملکرد مغز جانوران از این نظر بسیار شبیه به هم است ما  می توانيم از اين آزمايشات بفهمیم که ما هم محدوديت هايی را می پذيريم که واقعی نيستند. به ما می گويند يا ما به خود می گوييم نمي توان فلان کار را انجام داد و اين برای ما يک واقعيت می شود محدوديتهای ذهنی به محدوديتهای واقعی تبديل می شوند و به همان محکمی!
باید این سوال مهم را از خود بپرسیم که چه مقدار از آنچه ما واقعيت می پنداريم، واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست؟!"

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
  گر احساس می كنید كه بی انگیزه شده اید، سؤالات زیادی وجود دارد كه می توانید از خودتان بپرسید:

● در گذشته چگونه در خود ایجاد انگیزه می كردید؟

●آیا در زندگی اهداف متفاوتی را در پیش گرفته اید؟

●چه چیزی مانع انجام كار دلخواهتان می شود؟

انگیزه توسط خود ما ایجاد می شود. سطح انگیزه ی ما هم، تحت تأثیر عوامل مختلفی نظیر استرس، اضطراب و افسردگی قرار می گیرد، همچنین می تواند علتی برای آنها باشد. انگیزه با ایجاد یك سری از اهداف و تعیین روش های مناسب برای رسیدن به آن شروع می شود. عوامل زیر در ایجاد انگیزه دخیل هستند:

هدف گزینی

ابتدا اهداف بایستی شناسایی شوند و واقعی و قابل حصول باشند. تعیین اهداف كوتاه مدت در آغاز هدف ها اهمیت بسیار دارد، زیرا دسترسی به آنها غالباً ساده تر است و همچنین حس موفقیت بیشتری را در فرد ایجاد می كند و وی را به سوی اهداف بزرگتر رهنمون می سازد.

انتظارات

انتظارات ما از خودمان و انتظارات دیگران از ما، می تواند منبع استرس باشد. انتظارات باید واقعی باشند. همچنین باورهایمان درباره ی توانایی دسترسی به اهداف بایستی مطابق با واقعیات فعلی باشد. انتظار بیش از اندازه از خویشتن باعث كاهش انگیزه می شود.

رغبت

آنچه را كه مایلید واقعاً بدان دست یابید مشخص كنید و در جهت آن حركت نمایید. تشخیص این كه چه چیزی واقعاً در ما ایجاد رغبت می كند ، می تواند مفید باشد ولی ما نمی توانیم فقط به این اكتفا كنیم.

محیط

از موانع موجود در انجام خواسته هایتان آگاه شوید. اگر برای مثال، سعی می كنید كه مطالعه را آغاز نمایید (قصد مطالعه دارید)، محیطی آرام و بدون هرگونه مزاحمت برای مطالعه انتخاب كنید. چیزهایی را كه ممكن است تأثیر منفی در انگیزه داشته باشند بشناسید. مثلاً هنگام مطالعه، عوامل منفی در حفظ انگیزه عبارت اند از: تلویزیون، تلفن، رادیو، برنامه های پیش بینی نشده و ...

پاداش (تشویق)

انجام اهداف واقعی بایستی پاداشی را به دنبال داشته باشد. قدردانی از خودتان به خاطر انجام كار مورد نظرتان بخش عمده ی برنامه می باشد. تشویق، توجه ما را به نتایج پایانی كار معطوف می دارد؛ همانطور كه به شروع آن نیز كمك می كند. این كار در ایجاد حس كنترل و تسلط بر مسئله مؤثر است.

راهبردهای دیگر

"انگیزه" و "عملكرد" با یكدیگر در تعاملند. انگیزه منجر به عملكرد بهتر شده و عملكرد بهتر نیز می تواند انگیزه را افزایش دهد.

بنابراین مایلید از كجا شروع كنید...؟

○ عبارات مثبت را درباره ی خودتان به كار ببرید. نسبت به چیزهایی كه به خودتان می گویید آگاه باشید. عبارات و جملاتی نظیر: «من باید این كار را انجام دهم» می تواند استرس را زیاد كند. به همین منظور عبارت «من می توانم این كار را انجام بدهم» به كار ببرید و یا به جای عبارت «من لازم است كه این كار را انجام دهم» عبارت «من مایلم این كار را انجام دهم» به كار برید.

خودتان را تشویق كنید. تغییرات كوچك خوب هستند. موفقیت هایتان را یادداشت كنید و پیشرفتی را كه داشته اید، بازنگری كنید. دیدن پیشرفت هایتان به نوبه ی خود عاملی است در ایجاد انگیزه. نسبت به خودتان مهربان باشید.

○ از تجسم (تصویر سازی ذهنی) استفاده كنید. برای مثال زمانی را تجسم كنید كه شما واقعاً خودتان را با انگیزه احساس می كردید. چه چیزی فرق كرده است؟ آن تفاوت ها را باز شناسید.

○ ببینید چگونه افكار و احساساتتان، برانگیزه ی شما تأثیر می گذارد.در مواجهه با برخی از موقعیت ها ما به شیوه ای عكس العمل نشان می دهیم كه مبتنی بر نظام افكار یا باورهایمان می باشد. شیوه ی پاسخگویی ما به مسایل، عكس العمل ها یا احساساتی را در پی دارد كه همین عكس العمل ها و احساسات سطح انگیزه ما را تحت تأثیر قرار می دهند. آگاهی یافتن از علت و چگونگی واكنش هایمان به برخی رویدادها، اولین گام در درك این واقعیت است. اگر همچنان در ارتباط با موارد مطرح شده دچار مشكل هستید، مطالعه كتاب های موجود و صحبت و مشورت با یك مشاور می تواند روشی كارآمد برای بررسی دقیق تر موضوع باشد.

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند. 
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟ 
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟ 
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.  
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟ 
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ... 
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟  
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ... 
 وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
  خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند.
منشي فوراً متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند.
مرد به آرامي گفت: «مايل هستيم رييس را ببينيم.»
منشي با بي حوصلگي گفت: «ايشان امروز گرفتارند.»
خانم جواب داد: « ما منتظر خواهيم شد.»
منشي ساعتها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پي کارشان بروند، اما اين طور نشد.
منشي که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصميم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت.
رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند.
به علاوه از اينکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواري دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمي آمد.
خانم به او گفت: «ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. وي اينجا راضي بود. اما حدود يک سال پيش در حادثه اي کشته شد. شوهرم و من دوست داريم بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم.»
رييس با غيظ گفت :« خانم محترم ما نمي توانيم براي هرکسي که به هاروارد مي آيد و مي ميرد، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم، اينجا مثل قبرستان مي شود.»
خانم به سرعت توضيح داد: «آه... نه... نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فکر کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم.»
رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: «يک ساختمان! مي دانيد هزينه ی يک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نيم ميليون دلار است.»

خانم يک لحظه سکوت کرد.
رييس خشنود بود.
شايد حالا مي توانست از شرشان خلاص شود.
زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آيا هزينه راه اندازي دانشگاه همين قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم؟»
شوهرش سر تکان داد.
رييس سردرگم بود. آقا و خانمِ "ليلاند استنفورد" بلند شدند و راهي کاليفرنيا شدند، يعني جايي که دانشگاهي ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد:
دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، يادبود پسري که هاروارد به او اهميت نداد.

 

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 

انوشه انصاری

 

انوشه انصاری پس از دو دهه توام با موفقیت در زمینه کارآفرینی  دست به تاسیس شرکت Prodea System زد.

انوشه انصاری که اینک تیتر مهم ترین رسانه های جهان را به عنوان نخستین بانوی فضانورد که به طور خصوصی عازم فضا است به خود اختصاص داده، روز 27 شهریور (18 سپتامبر) برای اقامتی 10 روزه بر عرشه ایستگاه بین المللی فضایی خواهد ایستاد. او یکی از  مسافران کپسول سایوز  TMA-9 است که از  مرکز کیهان نوردی بایکونور در قزاقستان به فضا پرتاب خواهد شد. همراهان او در این سفر ، مایکل لوپز آلگریا  فضا نورد ناسا (سازمان فضایی آمریکا) و میخاییل تورین ، کیهان نورد روسیه خواهند بود.

خانم انصاری چهارمین گردشگر فضایی خواهد بود که عازم فراسوی مدار زمین خواهد شد و همچنین لقب  نخستین فضانورد ایرانی را از آن خود خواهد کرد. او 6 ماه دوره آماده سازی خود برای این سفر را در مرکز آموزشهای کیهان نوردی گاگارین در شهر ستارگانStar City روسیه و همچنین مرکز فضایی جانسون در هیوستون واقع در ایالت  تگزاس آمریکا سپری کرده است.

انوشه انصاری که به نام یکی از طرفداران فعال فناوریهای تغییر دهنده جهان مشهور است ، از دوران کودکی رویای فضانوردی  را همواره در سر می پرورانده است.در سال 2004 خانواده انصاری تامین مالی جایزه 10 میلیون دلاری Ansari X-prize را بر عهده گرفتند.این جایزه  که به یک سازمان غیر دولتی تعلق می گرفت، به تشویق اختراع یک وسیله نقلیه فضایی جدید دست زد که بتواند از مدار زمین خارج شودو در مدت کمتر از دو هفته دوباره به  مدار خارج از کره زمین مسافرت نماید.

پیش از تاسیس این شرکت  خانم انصاری در سمت موسس، رییس هیات مدیره و مدیر عامل شرکت فناوریهای تله کام Telecom Technologies, Inc. فعالیت میکرد. پس از ثبت  3 طرح کلیدی و کسب اعتبار  آن در آمریکا و همچنین ارتقا شرکت به موسسه ای با 250 کارمند و رشد مدام و ثابت 100% سالانه از زمان تاسیس، این موسسه با شرکت Sonus Networks Inc که یکی از ارایه دهندگان محصولات زیربنایی انتقال صوت بر مبنای پروتوکل اینترنتی بود، تلفیق شد.

انوشه انصاری نمونه زنده ای است از آن چه که به رویای امریکایی معروف شده است. او در حالی در دوره نوجوانی  به ایالات متحده مهاجرت کرد که نمی توانست به خوبی انگلیسی صحبت کند. انوشه خود را غرق در تحصیلاتش نمود و کارشناسی خود را در رشته الکترونیک و مهندسی کامپیوتر از دانشگاه جرج میسون و سپس کارشناسی ارشد خود را در مهندسی الکترونیک از دانشگاه جرج واشنگتن George Washington University دریافت نمود و در حال حاضر در حال اخذ کارشناسی ارشد در رشته نجوم از دانشگاه سوینبورن Swinburne است.

انوشه عضوی از Vision Circle وابسته به بنیاد X-prizeو همچنین هیات امناء این بنیاد است. او تا کنون افتخارات فراوانی را کسب نموده که از جمله آنها می توان به نمونه های زیر اشاره کرد:

 جایزه ویژه بنیاد ملی زنان پیشگام در کار ، جایزه کارآفرینی دانشگاه جرج میسون ، جایزه دانش آموخته ممتاز و برگزیده دانشگاه جرج واشنگتن، جایزه سال ناحیه جنوبی کار آفرینی ارنست و یانگ.

این در حالی است که تحت رهبری وی شرکت فناوریهای تله کام  Telecom Technologies, Incدر رده 500 شرکت دارای سریعترین رشد در فهرست مجله Inc. magazine و در فهرست 500 شرکت فناوری دارای سریعترین رشد از سوی مجله Deloitte & Touche قرار گرفت.

افزون بر دست آوردهای کاری و تجاری ، انوشه فعالانه به دنبال راههایی برای فعال ساختن موسسات اجتماعی برای ایجاد تغییرات پیشرو در جهان است. او عضو هیات مدیره بنیاد Make-a-Wish شمال تگزاس و مرکز دفاع از کودکان کالین کانتی Collin County Children’s Advocacy Centerاست و همچنین همکاریهایی با چندین مرکز غیر انتفاعی دیگر ، از جمله  بنیاد آشوکا Ashoka برای حمایت از فعالیتهای کارآفرینان اجتماعی دارد.

جمله ای تاثیرگزار از ایشان:

" با دست یافتن به این آرزو که از دوران کودکی در سر داشتم،امیدوارم به جوانان سراسر دنیا بطور مسلم نشان دهم که هیچ محدودیتی برای آنچه که میخواهند بدست بیاورند وجود ندارد.".

اهداف خانم انوشه انصاری :

انوشه که همواره آرزوی مسافرت به فضا را در سر داشته ؛ اکنون که رویای  خود را در حال تحقق میبیند

علاقه مند است تا تجربیات خود را با دیگران در میان بگذارد.اهداف اوازاین سفرعبارتند از:

  . بعنوان یک سفیر فضایی ، نوعی آگاهی عمومی را در خصوص آینده ی کاوشهای فضایی بوجود آورده و اشتیاق به فراگیری در این زمینه را بالا برد.

. الهام بخش جوانان  سراسر دنیا ، خصوصا دختران باشد و آنان را ترغیب به دنبال کردن آرزوهای خود نماید.

. بعنوان اولین سفیر فضایی، مبلغ صلح و تفاهم میان ملتها باشد.

منبع :

http://www.anoushehansari.com/persian/

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 


ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما سال هاست که آب های اطراف ژاپن ماهی تازه ندارد.بنابراین برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن ، قایق های ماهیگیری بزرگ تر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند.هرچه ماهیگیران مسافت طولانی تری را طی می کردند، به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید. اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید،ماهی ها دیگر تازه نبودند وژاپنی ها مزۀ ماهی غیرتازه را دوست نداشتند .
برای حل مسئله، شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند .آنها ماهی ها را می گرفتند و آنها را روی دریا منجمد می کردند . فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهیگیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند. اما ژاپنی ها متوجه تفاوت مزۀ ماهی تازه و ماهی منجمد می شدند و مزۀ ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابراین شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی ها را در مخازن آب نگهداری کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند . آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند . متأسفانه ژاپنی ها هنوز هم می توانستند تفاوت مزه ها را تشخیص دهند . ماهی ها روزهای متمادی حرکت نکرده بودند و مزۀ ماهی تازه را از دست داده بودند.باز هم ژاپنی ها مزۀ ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند .شرکت های ماهیگیری ناچار بودند این مسئله را به نحوی حل کنند. آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند ؟اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید،چه پیشنهادی کمی صبر کنید، پاسخ را خواهید شنید .انسان به محض اینکه به اهدافش می رسد.
( مثلا : یافتن یک شریک زندگی مناسب ، موفقیت شغلی ، پرداخت بدهی ها ، یا هر چیز دیگر... ) ، شور و احساسات اولیه را از دست می دهد و دیگر به سخت کار کردن تمایل ندارد. لذا سست می شود . احتمالا شما هم این ماجرا را دربارۀ برندگان جوایز بخت آزمایی که پول شان را به راحتی از دست داده اند ،کسانی که ثروت زیادی به ارث برده و هرگز موفق نشده اند و ملاکین بزرگی که در اثر ملال تسلیم مواد مخدر شده اند ، شنیده و دیده اید.از طرف دیگر ، انسان هر چه قدر باهوش تر،مصمم تر و با کفایت تر باشد ،از حل مسئله بیشتر لذت می برد. پس اگر به اندازۀ کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالش ها پیروز شوید ، خوشبخت و خوشحال خواهید بود . بر می گردیم به پاسخ سؤال داستان مان ، یعنی چطور ژاپنی ها ماهی ها را تازه نگه می دارند ؟ شرکت های ماهیگیری ژاپن هنوز هم برای نگه داشتن ماهی تازه از مخازن نگهداری ماهی در قایق استفاده می کنند . اما حالا آنها داخل هر مخزن یک کوسۀ کوچک می اندازند . کوسه چندتایی ماهی می خورد ، اما بیشتر ماهی ها تازه و سر زنده به مقصد می رسند . زیرا حالا ماهی ها برای زنده بودن تقلا می کنند ..
به شما توصیه می کنیم: به جای دوری جستن از مشکلات ، وسطشان شیرجه بزنید . از بازی های زندگی لذت ببرید. اگر مشکلات تان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند و برای مقابله با آنها به تلاش زیاد نیاز دارید، تسلیم نشوید . ضعف شما را خسته می کند . به جای تسلیم شدن،مشکل را تشخیص دهید.عزم تان را جزم کنید، اطلاعات بیشتر کسب کنید و از دیگران بیشتر کمک بگیرید.  اگر به اهداف فعلی تان دست یافتید ، اهداف بزرگ تری برای خود تعیین کنید. زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید،برای حل مشکلات گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید.پس از کسب موفقیت آرام نگیرید . شما مهارت هایی دارید که می توانید با آنها دنیا را تغییر دهید. کنار دست تان یک کوسه نگه دارید و ببینید که واقعا تا کجا می توانید پیش بروید.؟

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
  دستها !

يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار ميارزه ..
يک توپ بسکتبال تو دست مايکل جوردن تقريباً 33 ميليون دلار ميارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه ..

 

A basketball in my hands is worth about $19.
A basketball in Michael Jordan's hands is worth about $33 million.
It depends whose hands it's in.

------------ --------- --------- --------- --------- -

يک توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بيارزه .
يک توپ بيس بال تو دست راجر کلمن 4.75 ميليون دلار ميارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه .

 

A baseball in my hands is worth about $6.
A baseball in Roger Clemens' hands is worth $4.75 million.
It depends on whose hands it's in.

------------ --------- --------- --------- --------- -

يک راکت تنيس تو دست من بدون استفاده است .
يک راکت تنيس تو دست آندره آقاسي ميليونها ميارزه .
بستگي داره تو دست کي باشه .

 

A tennis racket is useless in my hands.
A tennis racket in Andre Agassi's hands is worth millions.
It depends whose hands it's in.

------------ --------- --------- --------- --------- -

يک عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور کنه .
يک عصا تو دست موسي درياي بزرگ رو مي شکافه.
بستگي داره تو دست کي باشه .

 

A rod in my hands will keep away an angry dog..
A rod in Moses' hands will part the mighty sea.
It depends whose hands it's in.

------------ --------- --------- --------- --------- -

يک تيرکمون تو دست من يک اسباب بازي بچگانه است .
يک تيرکمون تو دست داوود يک اسلحه قدرتمنده.
بستگي داره تو دست کي باشه .

 

A slingshot in my hands is a kid's toy.
A slingshot in David's hand is a mighty weapon.
It depends whose hands it's in.

------------ --------- --------- --------- --------- -

دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه.
دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دستاي عيسي هزاران نفر رو سير ميکنه .
بستگي داره تو دست کي باشه .

 

Two fish and 5 loaves of bread in my hands is a couple of fish sandwiches.
Two fish and 5 loaves of bread in Jesus' hands will feed thousands.
It depends whose hands it's in.

------------ --------- --------- --------- --------- -

همونطور که مي بيني، بستگي داره تو دست کي باشه .
پس دلواپسي ها، نگراني ها، ترس ها، اميدها، روياها، خانواده ها و نزديکانت رو
به دستان خدا بسپار چون ...
بستگي داره تو دست کي باشه .

 

As you see now , it depends whose hands it's in.
So put your concerns, your worries, your fears, your hopes, your dreams,
your families and your relationships in God's hands because...
It depends whose hands it's in.

------------ --------- --------- --------- --------- -

اين پيام تو دستاي توست .
باهش چي کار مي کني؟

بستگي داره تو دستاي کي باشه !

 

This message is now in YOUR hands.
What will YOU do with it?

It Depends on WHOSE Hands it's in!

Smile Have a Great Day !!!!!

لبخند بزن، روز خوبي داشته باشي

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند. سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام  از همکلاسی هایشان بگویند، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند. بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هر کدام از دانش آموزان پس  از اتمام، برگه های خود را به معلم تحویل داده، کلاس را ترک کردند.
 روز شنبه  معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها  نوشت. روز دوشنبه، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد.  شادی خاصی کلاس را فرا گرفت. معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید ' واقعا؟ '   'من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند.' دیگر صحبتی از آن برگه ها نشد. معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع  کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود. آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود.دانش آموزان از خود و تک تک  همکلاسی هایشان راضی بودند  با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر  دورافتادند. چند سال بعد، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد. و معلمش  در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد.  او تابحال، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود. پسر کشته شده، جوان خوش قیافه و برازنده ای به نظر می رسید. کلیسا مملو از دوستان سرباز بود. دوستانش با عبور از کنار تابوت وی،  مراسم وداع را به جای آوردند. معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود.  به محض اینکه معلم در کنار تابوت  قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود، به سوی او آمد و پرسید : 'آیا شما معلم ریاضی مارک  نبودید؟ 'معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : ' چرا'  سرباز ادامه داد: ' مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد. 'پس از  مراسم تدفین، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند. پدر و مادر مارک نیز که در آنجا بودند، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند.  پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید، به معلم گفت:'ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا  باشد. 'او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتر یادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها و بارها تا خورده و با  نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش درآورد.  خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت. آن کاغذها، همانی بودند که تمام  خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود.  مادر مارک گفت: ' از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم. همانطور  که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است. '  همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند.چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت: ' من هنوز لیست خودم را دارم. اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم. '
 همسر چاک گفت: ' چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم. '  مارلین گفت: ' من هم برای خودم را دارم. توی دفتر خاطراتم گذاشته ام. '  سپس ویکی، کیفش را از ساک بیرون کشید و لیست فرسوده اش را به بچه ها نشان  داد و گفت:' این همیشه با منه..  من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه نداشته باشد. '
 معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده، گریه اش گرفت. او  برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند، گریه می کرد.   
 سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این  زندگی روزی به پایان خواهد رسید، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی  اتفاق خواهد افتاد. بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.  اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید، به نظرشما این اولین  باری خواهد بود که شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر درروابط تان نکردید؟  هر چه به افراد بیشتری این پیغام را بفرستید، دسترسی شما به آنهایی که اهمیت بیشتری برایتان دارند، بهتر و راحت تر خواهد بود. به یاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید.

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشید و راهی شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی شد.. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند.. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم..)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به مسجد مطمئن ساختم.

نتیجه اخلاقی داستان: کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد. این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 

به بهانه شب یلدا یا همان شب چله مطلبی را از تارنمای استاد بزرگوار دکتر رضا مرادی غیاث آبادی براتون آوردم.

توضیحات کاملی در مورد پیشینه و چگونگی شب یلدا آورده شده. امیدوارم بخونید و به ایرانی بودن خود افتخار کنید.

شب زايش خورشيد و آغاز سال نو ميترايی

تارنمای دکتر غیاث آبادی

دیر زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند كه در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یكم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم كه در باورهای كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی كیهانی دارد.

خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریكی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی روز و كاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندكی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌كند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معكوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند. 

در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است كه یكی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی كه از لازمه‌های آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراكی‌های فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام كیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقویم میلادی كه ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی، زادروز مسیح را در یكی از روزهای نزدیك به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنین جشن سال نو و كریسمس را همچون تقویم كهن سیستانی در همین هنگام برگزار می‌كنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم كهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینكه نام نخستین ماه سال آنان نیز «كریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل كرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی كه پیرو مزدك، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند (كه هنوز هم حامیان سرمایه‌داری لجام گسیخته اندیشه‌های عدالت‌جویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود می‌دانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌كرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود كه نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیكستان) است. همچنین در تقویم كهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است كه با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.

هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌كوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار كنند. البته در تقویم نوظهوری كه برخی زرتشتیان از آن استفاده می‌كتتد و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با 24 آذرماه مصادف می‌شود كه نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه با گفتار ابوریحان بیرونی كه از شب چله با نام «عید نود روز» یاد می‌كند. از آنرو كه فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.

امروزه می‌توان تولد خورشید را آنگونه كه پیشینیان ما به نظاره می‌نشسته‌اند، تماشا كرد: در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته می‌شده كه یكی از مهمترین آنها چارتاقی نیاسر كاشان است كه فعلاً تنها بنای سالم باقی‌مانده در این زمینه در ایران است. پژوهش‌های نگارنده كه در سال 1380 منتشر شد (نظام گاهشماری در چارتاقی‌های ایران)، نشان می‌دهد كه این بنا بگونه‌ای طراحی و ساخته شده است كه می‌توان زمان رسیدن خورشید به برخی از مواضع سالانه و نیز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال نو میترایی را با دقت تماشا و تشخیص داد. چارتاقی نیاسر بنایی است كه تولد خورشید بگونه‌ای ملموس و قابل تماشا در آن دیده می‌شود. این ویژگی را چارتاقی «بازه هور» در راه نیشابور به تربت حیدریه و در نزدیكی روستای رباط سفید، نیز دارا است كه البته فعلاً دیواری نوساخته و الحاقی مانع از دیدار پرتوهای خورشید می‌شود.

هر ساله مراسم دیدار طلوع و تولد خورشید و بررسی نظریه نگارنده در چارتاقی‌های ایران و از جمله چارتاقی‌های نیاسر، نویس و بتخانهٔ آتشکوه، با حضور دوستداران باستان‌ستاره‌شناسی ایرانی و دیگر علاقه‌مندان در محل چارتاقی‌ها برگزار می‌‌شود.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
  مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست.
سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید.
هر دو حاضر شدند.
سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود.
وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.

مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت.
سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.

سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟"
پسر جواب داد: "هوا"
سقراط گفت:" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد.

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
 

چند راه ساده برای جوان ماندن وجود داره، که همشون بستگي به انتخاب شخصي خود ما دارن. و اين ابتداي کاره. تا مرحله اي که فکر ميکنيم: اصلاً چگونه دوباره جوان شويم؟؟! اين بهترين قسمت کاره پر از شور و هيجان، تغيير و تحولات زيبا و برقراري ارتباط با خويشتن خويش. براي همگي درين راه و همهء راههاي زندگي که حقيقتاً ميتونه بجاي سردرگمي و اندوه سرشار از شادي و عشق باشه، آرزوي موفقيت دارم.

۱.اعداد بدرد نخور را به دور بريز. اين شامل سن، وزن و قد ميشه. اجازه بده پزشکان براي اونها نگران باشند، براي همين به اونها پول ميدي ديگه..

۲.فقط با دوستان خوش اخلاق معاشرت کن، غرغروها و بداخلاقها نابودت ميکنند (ضمناً اگر جزو اون غرغروها يا بداخلاقها هستي اين رو به خاطر بسپار).

۳.شروع به يادگرفتن کن. کامپيوتر، هنر، باغباني... هرچيزي که دوست داري، هرکاري که اجازه نده مغزت بيکار بمونه. "مغز بيکار کارگاه شيطانه"، و نام شيطان اينه: آلزايمر!

 ۴. از چيزهاي کوچک و ساده لذت ببر.

۵.به جاهاي نادرست و پر گناه نرو . برو به خريد، حتي مسافرت به يه شهر ويا يک کشور ديگه اما نه به جائي که پراز گناه و خطاست وهميشه يادخدا باش

۶.بيشتر مواقع طولاني بخند. آنقدر بخند که احتياج به نفس تازه داشته باشي. و اگر دوستي داري که تورو ميخندونه بيشتر وقت خودت را با او بگذرون.

 ۷.اشک و غصه هم پيش مياد؛ يه کم گريه زاري کن، يه کم غصه بخور و تحمل کن و بعد حرکت کن.. تنها کسي که تمام عمر با تو خواهد بود، خودت هستي.تا زنده اي زندگي کن.

۸.دور وبرت رو پر کن از هرچيزي که دوست داري، فاميل، هدايا و يادگاريها، موسيقي، گل و گياه، سرگرميها، هرچيزي که خودت دوستش داري.

خونه تو پناهگاه توست.

۹.قدر سلامتي خودتو بدون.

اگر خوبه، نگهش دار و مواظب باش،

اگر استوار نيست، بهترش کن،

اگر هم بدتر ازاوني است که خودت بتوني کاري بکني، خوب کمک بگير .

۱۰.در هر موقعيتي عشق خودت رو به کساني که دوستشون داري بيان کن و بگو.

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 
 
   
 
  سلام به تو دوست خوب

این وبلاگ متعلق به باشگاه ایرانیان موفق دنیاست.

گروه فنّاوری اطلاعات و ارتباطات ( IT )

منتظر مطالب فوق العاده و شگفت انگیز ما باشید.

 
 
 |    نوشته شده توسط مديريت سايت
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین